گفتگو با نازنين |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بوسه های کال ...
.... ( بوسه های کال ) ....
" بوسه های کال "
اینبار دروغ نگو
که عشقهای دروغین
بر هیچ کتیبه ای
نوشته نمیشوند
به سراغم بیا
دیوارهای اتاقم
فرو ریخته
و
عریانتر از همیشه
برایت مینویسم
که :
" بوسه های کال "
عشق
نمی آفرینند!!!
اینبار
اگر دیوانه ای
اگر آتشی
به سراغم بیا
تا
با " تو "
خاکستر شوم.
تهران-زمستان 1375
علیرضا مقدمی
| لینک | شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - علیرضا مقدمی |
گفتگو با دل
بخشی از یک مثنوی بلند
مثنوی " گفتگو با دل "
ای دل به یاد عشقی ، تا پای جان نشستی ! !
این تازه گی ندارد ، گر باز هم شکستی ! !
وقتی ندای جان را ، گوش شنیدنی نیست !
فصل رسیدن عشق ، گویا رسیدنی نیست !
آتش بگیر ای دل ، تقدیر بر جدایی است !
پر درد باش ای جان ، این حکمت خدایی است !
هر شب بسوز در خویش ، تا روز زنده باشی !
در اوج گریه کردن ، لبریز خنده باشی !
رسم زمانه این است ، ترک عزیز گفتن ! ! !
از مهربان ملامت ، با گوش جان شنفتن ! ! !
دیوانه ای تو ای دل ، جایت در این سرا نیست !
با درد کن مدارا ، درد تو را ، دوا نیست ! !
چون پیر زار کنعان ، یکدم رخت ندیدم ! ! !
چشمی به راه و دستی ، بر پیرهن کشیدم ! ! !
جام بلا طلب کن ، گر اهل ماجرائی !
هر لحظه بر فنا شو ، گر طالب بقائی !
ای دل مبارکت باد ، این آتش درون سوز ! !
این موسم جنون و ، این عشق شعله افروز ! ! ! !
............................................
............................................
..............................................
.................................................
علیرضا مقدمی
| لینک | یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - علیرضا مقدمی |
... ملودی بیقراری ....
...ملودی بیقراری ...
..................................
دوباره تنبور تنهایی ام
درست
روی نت صدایت
کوک شده است
و
دریغا
نیستی
که
بخوانی !!!!
چندیست که
در مقام
اشتیاق
سه گاه
چهارگاه
گاه
و
بی گاه
در
اوج
جامه دران
سوز و گداز
مویه و حزین
نواختمت
خواندمت
و
نیامدی !!!
و
اکنون
دریغا
که
درفرود
جز
فراق
حاصلم
نشد!!!!
تهران – تابستان 1370
علیرضا مقدمی
| لینک | چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱ - علیرضا مقدمی |
بخشی از یک شعر بلند
برای ....
--------------------
.... وقتی که میرفتی
قلبم را
بر بازویت بستم
بی آنکه بدانی !
و هنوز
با همین نشانه می شناسمت
و چشم به راه توام !!
همه این سالهای انتظار را
بدون قلب زنده ماندم
و
نیامدی !!
دیگر و هرگز
به جای خالی
قلبم نمی اندیشم !!!
اما نمیدانی
که چه کرده است
با من
جای خالی تو !!!!
تهران - خزان 1390
علیرضا مقدمی
| لینک | چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠ - علیرضا مقدمی |
برای شاملوی بزرگ
به مناسبت سالگرد جاودان یاد ، شاملوی بزرگ
این شعر و این سروده ام را که برای اولین بار انتشار میابد ، تقدیم میکنم به شاملوی بزرگ که سراپا عشق بود و عشق .
و تقدیم به صبوری و شکیبایی آیدا .
برای شاملوی بزرگ :
" هجرانی "
چه غریبانه پر کشید
دیگر گونه مردی
فاخته ای
از آشیانه اش
به آواز
یکی قناری در بند !!
هجرانش را
بر گوش باد خواندم
طوفانی شد !
به دریا گفتم
طغیانی !
به عشق گفتم
بیابانی !
به تو میگویم
آرام باش
آرام !!!
در این سرزمین
عشق
زیباترین کلامهای
انسانیت بود
که از دهلیزهای
انجماد شب بی دلیل گذشت
و بر سینه صبح
از هرم نفسهایش
دشتها شقایق رویید !!
در این سرزمین
آری
کسانی
کودکانی هستند
که هر شب
عروسکهای پارچه ای خود را
به شام مفصل نان خشک
دعوت میکنند !!
و
من و تو
دیرگاهی است
که به هیبت یک نگاه
دلباخته ایم !!!
از کجا ، سخن خوشتر است !! ؟
بیا
بال پرواز گشاییم
خوش معاوضه ای است
پستی زمین
با
بلندای
آسمان !
تهران – تابستان 1390
علیرضا مقدمی
| لینک | یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠ - علیرضا مقدمی |
برای نهم مهرماه سالگرد نازنین سفرکرده ام ....
برای نهم مهرماه سالگرد پرواز آسمانی
و کوچ دریایی نازنین سفرکرده ام .
نازنین مهربانم
تو
ملکوت را برگزیدی
و من
پای در زنجیر
اسیر خاک ماندم !!
تا پس از تو
وارث غمهای ارزشمند
و گرانبهایی باشم !
که
در این میان
" گوهر غم تو "
از همه
غمهای ارجمندم
درخشانتر
است !
تهران – پاییز 1389
علیرضا مقدمی
| لینک | یکشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٩ - علیرضا مقدمی |
بخشی از یک مثنوی بلند برای سرو بلند قامت موسیقی ایران استاد پرویز مشکاتیان بزرگ
بخشی از یک مثنوی بلند برای سرو بلند قامت موسیقی ایران زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان بزرگ
مثنوی " بیداد خزان "
بیداد خزان ، سوخت دل و جان و تن من
خون گریه کن ای خطه ایران ، وطن من
داغ تو بلند است ، به بالای دماوند
در سوگ تو ، پرلاله شود سینه الوند
بی ساز مرو ، جان من ای نغمه گر عشق
از چیست خزان تو ، بگو خون جگر عشق ! ! ؟ ؟
مضراب چپ و نغمه " بیداد " تو گویاست
ما شب زدگان ، لال و کر و فاتحه بر ماست .
........................................................
........................................................
..........................................................
..........................................................
یاد و نغمه اش همواره جاودان باد
تهران - پاییز ١٣٨٨
علیرضا مقدمی
| لینک | پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸ - علیرضا مقدمی |
.... آخرین شعر و بدرود .........
نازنین " 1500 "
نمانده از تو برایم ، بجز دل آزاری !
بکوش ، تا که مرا ، بیش از این بیازاری !
..........................
...........................
هزارگونه ملامت ، ز روزگار بسی !
هزار جام بلا ، خورده ام ز داغ کسی !
............................
.............................
غنیمتی است ، غم " نازنین " و رویی زرد !
سعادتی است ، نشانی ز دوست ، حتی درد !
حتی درد
حتی درد
حتی درد
.........
تهران – زمستان 1387
علیرضا مقدمی
| لینک | پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٧ - علیرضا مقدمی |
تقدیم به نویسنده ( حرفهای تنهایی من ، مریم – م )
تقدیم به نویسنده ( حرفهای تنهایی من ، مریم – م )
بخشی از یک مثنوی بلند برای نازنین ( نازنین 1400 )
و نقدیم به حرفهای تنهایی من به پاس احترام به حضور مستمر
و مهربانی بیدریغش در این وادی و وانفسای نامهربانی
نازنین ( 1400 )
بیا ، که تار وجودم گسسته شد بی تو
ببین ، که خط سکوتم شکسته شد بی تو
هزار چلچله آواز در گلو دارم
چقدر اشک فراق تو در سبو دارم
برای دیدن تو ، انتظار کافی نیست !
هزار جان و دل بیقرار کافی نیست !
کنار ساحل آرام خفته بود دلت
چقدر از همه دنیا ، گرفته بود دلت
تو را ، خدا ، به خدا اشتباه برد زخاک ! ! !
مگر نداشت خودش ، مهر و ماه در افلاک ! ! ؟ ؟
..........................................................
............................................................
.............................................................
............................................................
تهران – زمستان 1387
علیرضا مقدمی
| لینک | سهشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٧ - علیرضا مقدمی |
نازنین 1360
باز هم با تو سخن خواهم گفت
ای خوب و ای غایب از نظر
سالهاست که
چراغی به راهت
برافروخته ام
و چشمهایم را
از حدقه بیرون کشیده ام
پشت پنجره گذاشته ام
شاید
روزی
دوباره
برگشتی !!
آری ای مهربان مقدس
تو رفتی و من بیدل ، چو ماندگار شدم !
جنون گرفتم و شبگرد این دیار شدم !
آری تو دامن کشان رمیدی و رفتی ...
و چه :
آسان سپردیم به جنون ، سخت میروی !
صد شکر دیدمت که تو خوشبخت میروی !
تو را میسپارم
به مینای مهتاب
تو را میسپارم
به دامان دریا .....
و اما " نازنین 1360 " که تصنیف و ترانه ایست ، باز هم برای تو
" نازنین 1360 "
خدایا کجا ، با که گویم ؟ ز بیداد چرخ زمانه ! ؟
غمی مانده بر جا ، ز عشقی ، که ناگه برفت از میانه !
من و شب هجران ، خیال نگاهت
بماندم هنوزم ، که تا برفروزم ، چراغی به راهت
چراغی به راهت
خدایا ، صبا را ، بگو تا که آرد
در این شام تارم
از آن مه نشانه
به من بی ستاره
در این روزگاری
که مردم برایت
که مردم برایت !
من آن بی نوایم
که خیزد صدایم
دمادم ، چو سازی شکسته
همه شب
ز عهدی کسسته
تو ای گل کجایی !! ؟؟؟
تو ای نازنینی
که تنها نشستم
هنوزم به یادت
هنوزم به یادت !! .
تهران – پاییز 1387
علیرضا مقدمی
| لینک | چهارشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٧ - علیرضا مقدمی |

